X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

آلوچـــــــــــــــــــــــه

نسخه جدید وصیت لقمان به پسرش(1)

پسـرم!
 اگر توانستـی استخـدام شوی، در اداره با دو کس رفیـق شـو: 
آنچنـان که دانـی آبدارچـی،
 و یکی از بچـه های حراست..
 
فـرزندم!
 
SMS اینقدربازی نکن، 
با اینکار فقط درآمد مخابرات را زیاد می کنی
.
 
هـان ای پسـر!
 اگر دکتر یا مهندس شدی، موقع معرفی خود، از این پیشوندها قبل از اسم خود 
استفاده نکن، زیرا آن نشانه کمبود شخصیت توست
.

بقیه اش ادامه مطلب..........................
 

ادامه مطلب

محض خنده(لبخند لطفا)

- به بعضیا تو زندگی باید گُفت.. من چشم میذارم.. تو فقط گُمشو.
- یه رفیق دارم 170 قدشه حدودای پنجاه کیلوئه.هر وخ خیلی گشنش میشه آب دهنشو قورت میده همون واسه سیر شدنش کافیه
- تو انتشارات دانشگاه یه دختره در فلشش رو گم کرده بود بعد آروم از من پرسید : ببخشید اگه فلش سر نداشته باشه ویروسی می شه؟؟
- ولم کن تا ولت کنم!!!
جمله ای استراتژیک در زمان دعواهای بچگی!!
- در آستانه امتحانات
زمزمه های دانشجویان شب قبل از امتحان:
خب!
این که نمیاد...
اینم که بلدم...
دیگه وقت خوابه...
************ادامه مطلب*************

ادامه مطلب

خیـــــــلی خنده دار

- از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستن.

- به پشه می گن: چرا زمستون پیداتون نیست؟ می گه: نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه!!

- چراغعلی دندونش درد می کرده میره دکتر میگه: همه رو بکش بجز اونی که درد می کنه!!
دکتر می پرسه چرا؟
می گه: بذار مثل سگ تنها بمونه!!
- قدیما یه کیلو سبزی می گرفتی پاک کنی دوتا کفش دوزدکی حلزونی از توش میومد بیرون کلی سرگرم می شدیم، اما حالا چی؟ نه سرگرمی ای نه دلخوشی ای ... هیچی...!
.....ادامه مطلب......حتما بخونین

ادامه مطلب

محض خنده *ـــ*

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده
سواد داری؟ (چه ربطی داشت؟؟!!!)
نوچ نوچ
بی سوادی؟
نوچ نوچ
پس تو خر من هستی!!!!!!!!!!! !
و به این ترتیب ما بزررگ شدیم به صورت اسکول وار!
این یکیش خیلی خارجیه:
آن مان نباران
دو دو اسکاچی
آنی مانی کلاچی!!!!
چه چیزایی میخونیم آآآآ
یعنی چی آخه؟!
بقیه اش تو ادامه مطلبه........
ادامه مطلب

چرا دختر ؟؟؟؟

در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود ....

ادامه مطلب

آلوچــــــه پلو!!!

آلوچه گفت:

هر زمان لواشک رو گذاشتى گوشه لــُـپـِت و تونستى نَجُوییــش

یَنـى به نفسِت مــُــسَلط شدی

ادامه مطلب

خدا

به یاد داشته باش !
خدا در دستیست که به یاری میگیری ،
در قلبیست که شاد میکنی ...
در لبخندیست که به لب مینشانی ...
خدا در عطر خوش نانیست ، که به دیگری میدهی
در جشن و سروریست که برای دیگران بپا میکنی
و آنجاست که عهد میبندی و عمل میکنی ... !

 

برادران مهربان

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .

شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند . یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:‌

درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند.

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

ادامه مطلب

مدیریت بحران

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.
ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد...
یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.
دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم...
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت!

دلگیرم!

دلگیرم...
از زمین و زمان...
از حقیقت فاصله ها...
و دلتنگ...
آنها به یقین غمم را نمی فهمند...
اما تو !!!
مرا درک کن..


1 2 >>