X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

آلوچـــــــــــــــــــــــه

خواندن من،....

کوه پرسید ز رود ، زیر این سقف کبود 
راز ماندن در چیست؟ گفت : در  رفتن من 
کوه پرسید و من؟     گفت : در ماندن تو 
بلبلی گفت : و من ؟ 
خنده ای کرد و گفت : در غزلخوانی تو 
آه از آن ابادی که در آن کوه رود 
رود ، مرداب شود ، و در آن بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد 
و نخواند دیگر 
من و تو بلبل و کوه و رودیم 
راز ماندن جز 
در خواندن من ، ماندن تو ، رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست 
بدان !

وقت رسیدن مرگ!!

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...

مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...
مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا ...
مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... مرده گفت :
حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ... مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره...
 
توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ... مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت...
مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست ... و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...
 مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ...
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم ...

 نتیجه اخلاقی:
 سر هرکسی رو میشه کلاه گذاشت...اما الا سر مرگ رو تابحال هیچ کس نتونسته کلاه بگذاره... بیاییم با زنده ها هم ...
منصفانه رفتار کنیم تا به وقت رسیدن مرگ هم منصفانه بپذیریم که وقت رفتمونه و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم...

فامیل دور و آقای مجری

یکی از دیالوگ های خیلی زیبا بین فامیل دور و آقای مجری در برنامه نوروزیکلاه قرمزی 
آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟
 
 فامیل دور: واسه بهار. از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه. وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون ‌تو هست ُ می‌ره سراغ‌شون دیگه. در باز ُ کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند. خود شما به خاطر این‌که بدونی توی این پسته دربسته چیه، می‌شکنیدش. شکسته می‌شه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه. یه سری از دل‌ها درشون بازهمی‌فهمی تو دلش چیه. ولی یه سری از دل‌ها هست که درش بسته ‌اس. این‌قدر بسته نگهش می‌دارند که بالاخره یه روز مجبور می‌شند بشکنند و همه‌چی خراب می‌شه.
 آقای مجری: در دل آدم چه‌جوری باز می‌شه؟
 فامیل دور: در دل آدم با درد دله که باز می‌شه

 

گذشته

بعد از خوردن غذا بیل گیتس رئیس بزرگترین شرکت نرم افزاری جهان (مایکروسافت)
5 دلار به عنوان انعام به پیش خدمت داد.
پیشخدمت ناراحت شد.
بیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت گردید و سوال کرد : چه اتفاقی افتاده؟
پیشخدمت گفت: من متعجب شدم بخاطر اینکه در میز کناری ، فرزند شما
50 دلار به من انعام داد . درحالی که شما که پدر او هستید و پولدار ترین انسان روی
زمین، فقط 5دلار انعام می دهید !
گیتس لبخندی زد و جواب معنا داری گفت :
او فرزند پولدار ترین مرد روی زمینه
ولی من پسر یک نجار ساده.
(هیچ وقت گذشته ات را فراموش نکن . او بهترین معلم توست)
 

سوت زدن در کلاس ریاضی

 ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮد : ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ که یکی از ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗﺎ


 ﺍﻗﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺳﻤﺖ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻮﺕ ﻣﯿﺰﺩ ﯾﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺍشت  ﺍﯾﻦ


 ﮐﺎﺭﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﻼﺱ 50 ﻧﻔﺮﯼ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﺨﺘﻠﻂ. ﻓﮏ ﮐﻦ ﯾﻬﻮ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﮔﺸﺖ


 ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥﯾﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ، ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ


 ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﻭﺱ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ .........ادامه مطلب

ادامه مطلب

زندگی همینه!!!

1)به شیر میگن سلطان جنگل ولی دقت  کردین تو جنگلایه واقعی هیچ شیری نیس

2)کمتر از ی ماهه ک far cry3  بازی میکنم روز 22 بهمن خواب بودم ساعت 9 صبح بود.....اگ تو بازی بود حتما میزدم این بلند گوی محلمون رو با اسنایپر پودر میکردم تا آلارمش قطع شه یه ساعت تمام با صدای وحشتناک بلندسرودایه انقلابی گذاشته بودن.

چند روز پیش ی سگ پشمالوی بامزه دیدم و فهمیدم چرا به طرف میگن مثله سگ زوزه نکش...

3)دیروز سه ساعت پاچه شلوار با دست دوختم بعد خاله ام میگ چرا با لایه چسب اینکارو نمیکنی.......فحش بود ک به خودم میدادم.

4)وقتی مهلت adslمون میرسه به 3 روز عینه دیوونه ها فقط دانلود میزنم.......1mb ham 1 mbte

5)یه اتفاق خیلی خیلی وحشتناک......خونه تکونی نزدیکه شدید


حواست بهش هست ؟

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ...
ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ
ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!
ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ...
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ ...
ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ ...
ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ...
ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ...
ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟
ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ ...
ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ ...
ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!!
ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ ...
ﻣﺜﻞﻫﻤﯿﺸﻪ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ ...

خنده بازار.داغ.سری5

پِجَر!! پِجَر!! من اومجَم!!
(اسمایلی پسرشجاع وقتی پدرشو صدا میکرد)

پسره با دوستش چت میکرده :
پسره: می‌شه یکم دیگه بمونی؟ من خیلی‌ دوست دارم بیشتر باهات حرف بزنم
دختر: نمیتونم، باید برم
پسر: PLZzZZz یکم دیگه بمون
دختر: نمی‌شه!!مامانم گفته اگه الان نرم بخوابم میاد پایین
و سرمو میکوبه به کیبو فگئو تبخد آوعپقبسفدگ دجدو د دکسییدهد قکتو !

ما تو خونمون سینه خیز میریم تا سماور که کسی نفهمه
اگه یکی بفهمه ، یه سینی چای رفته تو پاچمون !

با دوستم جناق شکستیم
تو ده ثانیه بردم
نکبت میگه قبول نیست من حواسم نبود !
آخه الدنگ مگه اول قراره آلارم بزنه !؟:|

من اگه دیرتر از اون ساعتى که میخوام ، بیدار بشم
اعصابم خورد میشه دوباره میگیرم میخوابم !

یخچال ما خوبیش اینه که همیشه آب یخ توش هست
بدیشم اینه که فقط آب یخ توش هست !

ما همش فال حافظ میگیریم نگو حافظ خودش فال قهوه میگرفته  !
نشون به او نشون که میگه : ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم !

.........................ادامه مطلب...............

ادامه مطلب

کی چیه؟؟!

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ، فیلسوف است.
کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است.
کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است.
کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.
کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.
کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است.
کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است.
کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.
کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.
کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است.
کسی که علی رغم میل باطنی خود دروغ می گوید زن و شوهر است.
کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.
کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد بازاری است.
کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند دیوانه است.


ی دنیا حسرت

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارند،
بعد چشمشون به یه گردو می افته
دولا میشن تا گردو رو بردارن
الماسه می افته تو شیب زمین
قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره
میدونی چی می مونه؟
یه آدم...،یه دهــــــن بـــاز....،یه گـــــــردوی پـــــوک ....
و یه دنیـــــا حســـــــرت..!

1 2 3 >>