X
تبلیغات
رایتل

آلوچـــــــــــــــــــــــه

سن


دخترک ها میخ عروسک و ظرف و ظروف، پسرک ها تو کف ماشین و موتور و تفنگ. فرقی هم نداشت در اصل. هر دومشق بزرگسالی بود . نمیخواستیم بچه باشیم. انگار توی بزرگسالی چه خبر بود,حالا هم که پیر شده ایم برعکس. اسیر رنگ موی یم و جوان سازی پوست و کرم ضد چروک. زندگی همین ست دیگر. فرار مدام از آنچه هستی. بچه باشی میخواهی بزرگ جلوه کنی. بزرگ باشی میخواهی کم سن و سال نشان بدهی. جوانها در عوالم رمانتیک دپرسشان فکر خودکشی، پیرها... چهار میخه وصله به خفت زندگی، محض خلاصی از مرض مرگ. این یعنی بود و نبود به یک اندازه ترسناک است. یعنی زندگی و مرگ هر دو هولناک اند. به هر کدام که نزدیکتر باشی، به سمت مخالف از ترس میدوی.
پ ن۱: درد دلهای سالخوردگی م
چه زود گذشت هااااااااا, یادش بخیر
نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
پنج‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 06:21 ب.ظ
امتیاز: 0 0
متفاوت ترین یادداشت ها در یادداشت های امیر با عناوینی چون:
صورت مردم همی بینم تو را و فعل خر
دختری با آرایش غلیظ!!
الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی!
خون فقیر از چه رو بی بهاست؟!
و......
جمعه 16 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:54 ق.ظ
امتیاز: 0 0