X
تبلیغات
زولا

آلوچـــــــــــــــــــــــه

اتاق عمل

روزی نیست ک....... 

 یا به زایمانم و یا به دوران بعدش فکر نکنم.....انگار روزام دو بخش میشه قبل زایمانم و بعدش........یادم نمیره تو ای سی یو ک بودم چقد گریه کردم چقد همه چی تلخ و تاریک بود ولی  بابای آراد و آراد بودن ک بهم انرژی میدن........

یادمه قبله همه این جریانا همش دلم میخواست ی اتفاقی بیافته ک همه نگرانم بشن....چه مسخره.....وقتی ک اینجوری شده بود تو اتاق عمل ک بودم یاده اون لحظه افتادم ک به خودم میگفتم زود بخواب همه چی زود تموم میشه 

یادمه از خدا همیشه میخواستم ک اگ بهم بچه داد بهم عمری بده تا بزرگش کنم و اون روزایی ک من دیدم رو نبینه و سختی هایی ک من کشیدم رو نکشه........شاید واسه همین زنده موندم.......وگرنه تو اتاق عمل رفتم       چه تاریک بود......انگار بهم ی فرصت دیگ داده.........

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)