آلوچـــــــــــــــــــــــه

جنگی بیش از ده سال

شاید وقتی خیلی ناامیدم نباید پست بذارم

  ولی ربطی به امید نداره زندگیمه ک مسیرش داره عوض میشه....هیچی بدتر از این نیست ک بابام بی جهت  و بی دلیل منو مقصر کنه و باعثه همه مشکلاتش بدونه

خوب وقتی راهی پیدا نشه و هیچی به مخت نرسه میگی قسمت بوده گویا تو این یه مورد قسمت بوده و ما بیشتر از ده سال جنگ و دعوا رو از سر گذروندیم ک مغلوب بشیم به نظر ک باختیم......

اگه امیدی به عدل الهی و اون دنیا نبود شاید دق کردنم کافی نبود تو این شرایط

بعد میگن کی گفته همه زن باباها بد هستن.....مامان سیندرلا و سفید برفی و....همش تو قصه هاس.....ولی خودشونم با همین قصه ها بزرگ شدن ک میگن زن بابا بازم هر کاری کنه بازم زن باباس و اسمش روشه



خوب چه میشه کرد امیدم پدر بود ک با ماشینش امروز از کنارم گاز داد و رد شد......کور سوی امیدم اینه ک منو ندیده....ولی خوب کنار کشیدن بهتر از متهم شدنه تو شرایطه فعلی......

تونلی نگاه نکردن به قطعه رابطه ام رمز موفقیته

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)