آلوچـــــــــــــــــــــــه

مضحک

مسخره ام نکن....بعده این دعوای لعنتی چهار پنجتا از موهام سفید شد.....یه دونه موی سفیده منفور بیشتر روی سرم نداشتم

  میدونی چیه یه شبه پیر شدم.... باورت نمیشه چقدر حرص میخورم.....آخه سنگین نیست بابات بهت بگه پاتو از زندگیم بکش بیرون تویی ک زندگیه منو بهم میریزی......باورت نمیشه اگ بگم انقدر حرص خوردم و جوش زدم آخر شیرم خشک شد......اصلا میدونی چیه دیگ برام مهم نیست 

تاکی هی خودم رو جر بدم و بهبود دهنده روابط باشم......اصلا ریدم به هر چی رابطه و رابطه ی ت..ی ای ک بینمون بود......خسته ام میفهمی خسته شدم......

دلم بارها و بارها شکسته.....دیگ نه.....جایی برای شکستن توش نمونده....زندگیم رو  دارم.....شوهرم  پسره نازم....برام بسه

تا حالا شده بگی این لحظه برای من کافیه

یا بگی این درد بسه

یا فکر کنی دیگ همه چی تمومه

من همشون رو حس کردم

یه بار نزدیک بود بمیرم,یه چند باری ام از شدت خوشحالی گفتم خدایا این برای همه عمرم کافیه..........درد هم ک زیاده....همه دارن از مدل های مختلف

چی به سرمون اومد و چرا!!!!!!!!

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)