آلوچـــــــــــــــــــــــه

مردهای زندگیم

داشتم ی اغراری میکردم ک دستم خورد و پیج برگشت و همش پر شد زدم تو فاز اینک شاید حکمتی بوده و نباید راجع به اون بخش وجودم حرفی بزنم....بالاخره من همینم البته میتونم عوض بشم ولی خودم باید بخوام

 

 از مردای زندگیم بگم......بابام  ازش دلگیرم ولی بی شک عاشقشم و غم خوارش طفلی از زن شانس نیاورد گرچه خودش رو مقصر میدونم وخیلی چیزا راجع به این مرد فروردینیه عجیب هست که منم نمیدونم....مخصوصا تو اون نگاهش ک خیره میشه به تلویزیون یا تظاهر به اینکه به حرفت گوش میده

همسرم دنیام عشقم......مرد فوق العاده و شدیدا با بابام متفاوت.....شاید همین تفاوت هاش منو جذب کرد از ۱۵ سالگی میشناسمش و راحت به دست آوردمش ولی تا اونجا ک تونستم سعی کردم از دستش ندم و به سختی باهم موندیم

پسرم وجودم همه چیم زندگیم.......توضیح دادنی نیست انقدر شیرینه

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)