X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

آلوچـــــــــــــــــــــــه

لیست یادداشت‌ها rss

  • سرنوشت (پنج‌شنبه 24 خرداد‌ماه سال 1397 06:50)
    جالبه......مسیر زندگی آدما رو میگم هیچ وقت فکر نمیکردم که مادر زود از دنیا بره هیچ وقت فکر نمیکردم که پدر سر سالش نشده ازدواج کنه و منم هیچ مشکلی نداشته باشم.......اصلا نمیدونستم جایی غیر از تهرانم میتونم زندگی کنم نمیدونستم روزی از خونه بابام بدم میاد و هفته ها نمیرم اونجا......اره هفته ها جایی به اسمه هشتگرد رو...
  • درهم برهم (چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1396 09:40)
    وقتی بزرگ میشی خیلی چیزا به نظرت مسخره میشه این روزا خیلی به محله قدیمیمون فکر میکنم به دوران بچگیم به روزایی ک گذروندم....گاها خوب نیست غرق شدنم تو این افکار. خیلی یاده عموم میافتم.... خیلی سختی کشید از همه بدتر بابام بود ک کز کرده بود.البته عموم با بیمارستان رفتنش و دو سال مریضیش ذهن همه رو آماده کرده بود. من همیشه...
  • بچه دوم:رادین (یکشنبه 7 آبان‌ماه سال 1396 19:13)
    خوب بالاخره دومین بچه ام هم به دنیا اومد و با دنیا اومدنش زندگیم رو شیرین تر کرد واقعا شیرینی بچه رو سر دومی میفهمی چون تجربه لازم و کافی رو داری. با اینک جفتشون پسر هستن برام خیلی شیرینن خیلیا نگاه میکنن بهم و میگن کاش دختر میداد خدا بهت ولی واقعا سلامتش مهمه درسته آدم دوست داره از دوتاش داشته باشه. واقعا فکر نمیکردم...
  • مرگ (چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1396 02:44)
    مرگ در عین پیچیدگیش خیلی ساده اس یا شایدم برعکس هفته پیش که رفتم ملاقات عموم با دیدن اوضاعش دلیل گریه هاش رو تو ختم شوهر دختر عموم فهمیدم بعده سالن بهم نگاهی کرد گفت همه رفتنی هستن و اشک تو چشماش جمع شد حتی زد زیره گریه.......یه نگاهی بهش کردم و گفتم عمو این کارا چیه گفت هیچی دخترم. تا روز ملاقاتش ندیدمش..... وقتی...
  • خانواده پاییزی (یکشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1396 22:13)
    خودم بچه اول خانواده بودم نمیدونم دوم بودن چه حسی داره ولی از الان برای دومیم ناراحتم میخوام تمام سعیم رو بکنم که فکر نکنه بهش کمتر توجه میشه همسرم فرزند دومه خانواده اشه و گاها از رفتار های اونا برام میگه......کلا سخته بچه ها رو ی اندازه دوست داشت یه رفتاری رو تو بچه اول دوست داری یه رفتاری رو تو بچه دوم...... بهتره...
  • ناراحته شدی (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 09:28)
    شاپی میکوبه زیر گوشم و بهم نگاه میکنه میگه ناراحته شدی......چی بگم خوبه....یادمه هی به خودم میگفتم یعنی صداش چه جوریه چه جوری حرف میزنه زود میگذره اون بزرگ میشه و من پیر.......ولی هیچ حس پیر بودن ندارم یا حتی فکر نمیکنم سنم رفته بالا..... وقتی باهاش بازی میکنم از همه ببچه تر میشم حتی تو لجبازی ام روش رو کم...
  • دومین (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 09:24)
    همیشه نگران بودم ک چه حسی دارم نسبت به بچه دوم البته هنوزم نگرانم....... بچه دوم لپ لپ شانسیه من نمیدونم چی هستی چه شکلی هستی فقط میدونم ماله منی و قراره همه تلاشم رو برای خوشحالیت و خوشبختیت بکنم.....شاید دو قلو باشن خوشحالم ک بازم دارم مادر میشم خوشحالم ک فیل نیستم وگرنه باید ۲۱ماه صبر میکردم تا ببینمت...... همه...
  • بچه (شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1395 10:23)
    زندگی شیرین میتونه باشه اگه تو سعی کنی خوبی هاش رو بیینی گرچه روی بدش رو به من زیاد نشون داده ولی بازم از اینی ک هستم راضی ام. مادر بودن حس قشنگیه.خوشحالم ک این شانس دوباره بهم داده شده زندگی بدون بچه خیلی تلخ و تاریکه و بچه ثمره زندگیه حاصل عشقه از خون خودته و عالی تر از این نمیشه
  • مردهای زندگیم (یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1395 02:17)
    داشتم ی اغراری میکردم ک دستم خورد و پیج برگشت و همش پر شد زدم تو فاز اینک شاید حکمتی بوده و نباید راجع به اون بخش وجودم حرفی بزنم....بالاخره من همینم البته میتونم عوض بشم ولی خودم باید بخوام از مردای زندگیم بگم......بابام ازش دلگیرم ولی بی شک عاشقشم و غم خوارش طفلی از زن شانس نیاورد گرچه خودش رو مقصر میدونم وخیلی چیزا...
  • عشق دیرین تا پدر (یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1395 02:08)
    یکی رو دوست داری تا ابد و یکی رو دوست داری آنن دو نفر رو نمیشه دوست داشت حتما یکی رو بیشتر میخوای ولی خوب ته دلت از اون یکی ام خوشت میاد....وفاداری تو زندگی مهمه.....من حتی فکر به نفر دومم برای خودم خیانت میدونم.....خیانت به قلبم بازی هایی رو با بچه ام میکنم ک روزی پدر منو باهاشون مشغول میکرد وموقع بازی خودم رو...
  • دلم خواست!!!!!!!!! (پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1395 02:29)
    ,دست نویس دلم خوش زین هوای سرد و آبانی وزین برگ های زرد و خش خشانی دلم میخواهدت ای مرد سخت آبانی همین حالا بیا راز دلم تنها تو می دانی از این لحظه گذر سخت باشد از این دنیا گذر سخت باشد تو تنها میتوانی با دلم ساز باشی بیا آبان گذشت و ما گذشتیم من و تو کزین دریا گذز بی عشق نتوانیم
  • ششششششش امروز تولدمه (پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1395 02:21)
    برام مهم نیست کی چه فکری راجع بهم میکنه.....لعنتی من میخوام خودم باشم سخت این شدم و اینجوری بودنم رو دوست دارم ساعتها نگاه کردن بهموج دریا رو دوست دارم از روی جدول رفتن رو دوست دارم نکنه این دلخوشی هامم با حرفای بدرد نخورتون میخواین بگیرین....من واسه خودم مهممم خودمو دوست دارم گاها میپرستم امروز تولدمه هر چقدر دلت...
  • سرویس شدن (شنبه 24 مهر‌ماه سال 1395 01:33)
    نمیدونم چرا همیشه دهنم سرویس شده یعنی ی روزی میاد ک به این روزام بخندم....البته ک امیدوارم همچین روزی هست. ما الان آخره ماهیم,کفگیر ته دیگ خورده بهم ی لبخنده تلخی تحویل میده.خداروشکر میکنم هر لحظه ک خانواده ام و خودم سالمیم ولی وقتی میبینم افرادی تو شرایطه ما عشق و حالشونم میکنن برام این سوال پیش میاد پس چرا من انقدر...
  • زندگی (شنبه 3 مهر‌ماه سال 1395 01:48)
    هیچ وقت فکر نمیکردم جایی زندگی کنم ک شبا صدای سگ بیاد ک وقتی شبا از پنجره بیرون رو نگاه میکنی روباه ببینی و پی گیره زندگیش هم باشی فکر نمیکردم یه قدم با خونه پدر فاصله داشته باشم و ماه به ماه نبینمش فکر نمیکردم ک توی جایی زندگی کنم ک خط اتوبوس نداره مترو نداره!!!! فکر نمیکردم اینجوری بشه همه چی زندگی قافلگیری هایه...
  • مقوله بالا بلند (شنبه 3 مهر‌ماه سال 1395 01:42)
    با کسی دوست میشی تو اون دوران مخفیانه عمل میکنی بعد ک لو میری شرط ازدواج میذارن طرف میاد خواستگاریت تو این فاصله همه حجوم میارن ک وااااا پس محرم نا محرم چییییییی صیغه کنید تو رو خدا گناه داره...صیغه ک میکنی میگن وااااا صیغه نمونین زود عقد کنین صیغه چیه به درد نمیخوره بعده مدتی ک عقد میکنین میگن دوران نامزدی فقط شیش...
  • بغض (شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1395 18:08)
    بغض فقط به گلو ختم نمی شود چشم را که بگیرد اشک می آید و نمی ریزد سینه را که بگیرد نفس نه می رود نه بر می گردد قلب را که بگیرد یک گوشه کز می کند نمی تپد ... ... می لرزد دست مشت می شود مشت باز پا بلاتکلیف می ماند بین ماندن و رفتن بغض که می شکند فقط جای این اتفاق ها عوض می شود و هیچ چیز عوض نمی شود بغض تنها چیزیست که...
  • کسی این‌گونه خاموشی ندارد یاد... (شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1395 01:08)
    مگر امشب، کسی با آسمان، با برگ، با مهتاب دیداری نخواهد داشت؟ به این مرغی که کوکو می‌زند تنها، مگر امشب کسی پاسخ نخواهد داد؟ مگر آن طبع شورانگیز، خورشیدی نخواهد زاد؟ کسی این‌گونه خاموشی ندارد یاد... ‌ #فریدون_مشیری
  • از هر دری (شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1395 01:52)
    مادر بودن...... خوب همیشه مسیولیت داشتن سخته مخصوصا مسیولیته ی بچه کوچیک اونیک خمیره اش دسته توس چند روز پیش با سه چرخه چپه شد توی جوب نفهمیدم چه جوری رسیدم بهش و ی لحظه دیدم داره میره پایین دست انداختمو پاش رو گرفتم......واییییی چه وضعیتی بود جا داره بگم بچه خوب و سالم و صالح نعمته البته به حق پدر و مادر خوب هم نعمته...
  • مضحک (پنج‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1395 17:29)
    مسخره ام نکن....بعده این دعوای لعنتی چهار پنجتا از موهام سفید شد.....یه دونه موی سفیده منفور بیشتر روی سرم نداشتم میدونی چیه یه شبه پیر شدم.... باورت نمیشه چقدر حرص میخورم.....آخه سنگین نیست بابات بهت بگه پاتو از زندگیم بکش بیرون تویی ک زندگیه منو بهم میریزی......باورت نمیشه اگ بگم انقدر حرص خوردم و جوش زدم آخر شیرم...
  • جنگی بیش از ده سال (دوشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1395 02:19)
    شاید وقتی خیلی ناامیدم نباید پست بذارم ولی ربطی به امید نداره زندگیمه ک مسیرش داره عوض میشه....هیچی بدتر از این نیست ک بابام بی جهت و بی دلیل منو مقصر کنه و باعثه همه مشکلاتش بدونه خوب وقتی راهی پیدا نشه و هیچی به مخت نرسه میگی قسمت بوده گویا تو این یه مورد قسمت بوده و ما بیشتر از ده سال جنگ و دعوا رو از سر گذروندیم ک...
  • یه متن فوق العاده تلگرامی (دوشنبه 14 تیر‌ماه سال 1395 18:51)
    ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد ﻭﻟﯽ ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس، ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!! یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد، چای سرد را می...
  • موجودی به نام بچه (دوشنبه 14 تیر‌ماه سال 1395 18:47)
    زندگی چقدر شیرین تر میشه وقتی تو میخندی......وقتی جورابات رو خودت میذاری توی کشوت وقتی میفهمی ک دارم بهت چی میگم.......وای ک تو چقدر شیرینی....... نمیدونم حسه ی بچه دیگ داشتن چه جوریه از هرکی ام پرسیدم جواب قانع کننده ای نداده وقتی تو انقدر دوست داشتنی هستی یعنی همه اینا ضبدر دو میشه:-! بامزه ترینه دنیا الان...
  • چند راهی زندگیم (چهارشنبه 9 تیر‌ماه سال 1395 03:07)
    بد جوری درگیرم..... همیشه فکر میکردم توی زندگی دوراهی هست ولی به چند راه رسیدم....... شاید روزی فکر نمیکردم انقدر اعتقاداتم ضعیف بشه ولی شده همه چی برام سواله و کلی حرف بی معنی توی ذهنمه....چرا و چرا و چرا....... حال این چند سالم عجیب شده....واقعا هست هی سوال سوال......بهشت جهنم چی چرا
  • آره (جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1394 18:40)
    آره فکر کنم دور نمام اینجوری باشه یا اینجوری ب نظر میام ک: آدمه خیلی سرخوشی ام و روزای بد و اخلاقای بد و تو مخی ندارم......یا ب نظر میاد ک ناراحت نمیشم حتی از توهین و تحقیر.....یا اصلا غم تو دلم نیست....... ولی هست
  • بچه (شنبه 19 دی‌ماه سال 1394 21:58)
    بچه دار ک میشی اگ خودت رو تحویل نگیرن انقدر ناراحت نمیشی ک بچه ات رو تحویل نگیرن......اون ی چیزه دیگه اس مخصوصا اگ از طرف خانواده خودت باشه
  • گذر (جمعه 18 دی‌ماه سال 1394 23:50)
    وقتی داشتم میرفتم پشته سرم رو هم نگاه نکردم از رفتنم خوشحال بودم از اینکه دارم فرار میکنم از اونجا.....چشمام فقط به روبه روم بود و امیدوارم بودم توی ذهنم روزای بهتر از قبلم رو میدیم. چشماش رو دیدم ک برق میزد میدونستم همه چیزی هست ک دارم و خواهم داشت اون میشد همه چیزم.....خوشحال بودم. زندگی بهم اینو بدهکار بود همونطور...
  • تولد۱سالگی (شنبه 14 آذر‌ماه سال 1394 16:49)
    تولد یک سالگیه پسرم تقویم زندگیه من از بیست آبان شصت و نه شروع میشه و توش دو روز هست ک دوباره متولد میشم.....یکی روزی ک خدا همسرم رو بهم هدیه کرده یکی ام روزی ک خدا بهم آراد رو داد....... پارسال این موقع ی موجود زیبا و ضعیف بغل دستم خوابیده بود با این ک خیلی اذیت میشدم ولی همه چیم از زندگی بود........آراد ی طرف و...
  • دوباره (یکشنبه 8 آذر‌ماه سال 1394 15:28)
    مثله اینک این داستان ادامه داره حس میکنم پیرتر از اونم ک با کسی جر و بحث کنم اونم جر و بحثی ک هیچ سودی واسه طرفین نداره و بدتر میکنه همه چی رو....باعث میشه عمق فاجعه رو بیشتر بفهمم........ دلم میخواد سکوت کنم.....
  • ی روز جالب (جمعه 6 آذر‌ماه سال 1394 15:49)
    وقتی یکی هر بار دلت رو میشکنه و تو عادت میکنی بهش چند قطره اشک و یه آه کافیه تا دوباره بتونی تحملش کنی....... این هم از اتفاق امروز زندگیه من.........کاش میتونستم اونم با خودم بیارمش اینجا کاش میشد تنها یادگار مادرم رو از اون خونه بیارم پیش خودم و با عشق زندگی کنیم.........کاش اوضاع مالیم خوب بود....... تو راهرو چند...
1 2 3 4 5 ... 17 >>