مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
روزی خوکی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روزِ برایشان شیر و سرشیر می دهی.
اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم ِ از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من بُرس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟
می دانی جواب گاو چه بود؟
جوابش این بود: شاید علتش این باشد که هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم .
شما هم سعی کن در زمان حیاتت بدی نه وقتی مردی

وقتی بمیری خودمون ارثت رو میخوریم دیگه!!!
ای بابا اگ آه در بسات داشتم با ناله سودا میکردم
پس انداز:صفر
درآمد:صفر
درنتیجه میدهد یک انسانه آویزوون
از گاو انتظار همچین جوابی نمیرفتا!
قبول داری؟!
کاملا......این گاوه حتما از فک وفامیله ما بوده
الن با کجاش مشکل داری؟!!!!!
منظورش انه ک بخشندگی و مهربونی و کمک آدماست ک میمونه........آخره همه مرگه دیگه پس چرا هی انبار میکنی.....
ممنون ک اومدی.نظره لطفته
سلام عزیز.ممنون که لینک کردین.شما هم لینک شدید
ممنون.
این جمله دیگه وقتی برای بحث نمی زاره میشه گفت نو کومنت
آره درسته این چند روزه باقی مونده عمر رو باید تا میتونیم درست و قشنگ و عاشقانه و بخشنده و مهربون زندگی کنیم.
منم دوست داشتنم را به تو هدیه میدهم
ممنون......من چیزی ندارم ک هدیه بدم ولی یه چیزی منم کله شق بودنم را هدیه میدم
چه جوابی بهش داده!!
محشر بود.
واقعا به تریپ گاو نمیخوره از این حرفا بزنه از خیلی ها آدم تره والا