پنجره دن مورچعلی آی بری باخ بری باخ..........
دچاره یه من گیجه خفن شدم سرم در گم شده نمیخوام و نمیدونم که دارم چی به سر خودم میارم....در عجبم که من الان این من گیجه رو در مینویسم یا خود منم یا تویی که شکله من گیج در شدی.....
اندر عقایده اینجانب اینست که عقیده ای به هیچ چیز ندارم.....
گاهی قفط یه نگاه کافیه..........میتونی بفهمی زندگی بی اون و با اون چیه

تبریک به خودم که آخرین دندون عقلم رو برای بهتر زندگی شدن در اینجایی به نامه ایران به در کردم شاید اگر آنگاه زندگی به سامان تر انجام گردد......گه گاه با خود درگیر میگیردم که نتیجه این همه بحث و جداله هم آهنگه موجود من در ذهنم با یک موجوده دیگر به کجا میشتافد.....
..................>>>>در ادامه هم درگیرتر از این به دید می آیم.......

همیشه دوست دارم کوتاه و تند حرف بزنم یا بلند و نامفهوم طوری که طرف نفهمه چی شد و بعدش کلی به قیافه اش بخندم.
نمیدونم چرا می برنم مشهد با زنجیر وصلم میکنن به حرم اینا که خل تر از منن.
چشمام خسته شد اندر این جاده لعنتی رو دید و دید و دید و هنوز هم نیومد اون اتفاقی که باید می اومد و همه زندگیم رو عوض میکرد و نشد و نشد و نشد اونی که میخواستم بشه.
.سرم به زده که فهمیدی حالا می گذره چی مخم توی و میگم چی بفهمی نتونی که کنم کاری یه می خوام
برای اینکه بقیه نفهمن چمه باید یه سری کارای مسخره و روزمره انجام بدم.
دیروز توی چت روم این خودم بودم که با خودم چت میکردم!!!!