آلوچـــــــــــــــــــــــه

آلوچـــــــــــــــــــــــه

در مورد هر چی که خوشم بیاد مینویسیم حرفیه؟؟؟!!!
آلوچـــــــــــــــــــــــه

آلوچـــــــــــــــــــــــه

در مورد هر چی که خوشم بیاد مینویسیم حرفیه؟؟؟!!!

یاد اون روزا.....

امروز رفتم میدون راه آهن.....همون راهن....۵-۶ سالی میشد که انقدر با دقت نگاهش نکردم....لامذهب همون شکلی بود....(یاد خونه پدر بزرگم  افتادم...خدا بیامرز نمی فروخت به شهرداری میگفتن تو طرح ازش ارزون می خواستن بخرن)......انگار این همه سال تغییر زیادی نکرده.....آ‌دماش هم همون طورین.....درب و داغون.....آدم رو یاد طهران می نداخت (اوه حالا انگار چند سالمه) 

آخی بابابزرگم....خونه اش...ایستگاه بهشت زهرا.....فرهنگسرای حر...خونه قبلیمون....خ زربافیان.....اون پسره.....چه زود گذشت....بغل دبستانمون یه راهنمایی پسرونه بود.....چقدر می خندیدیم......الان دبستانی نیست....شده یه خرابه ....همه دنیام اون روزا پارک رازی با اون فسقل شهربازیش بود....دوچرخه ام...همه خاطراتم......هی

یه روز دیگه داشتیم میگفتیم.....

میگم:نرو دلم میگیره.... 

میگه: الان چرا ناراحتی؟ 

میگم :آخه فردا میری.... 

میگه:توی لحظه زندگی کن. 

میگم:سخته..... 

میگه:ولی ممکنه!

یه روز داشتیم میگفتیم....

میگه: یه عده زیاد توی یه شهری بر اثر نشر گاز خردل مردن...کلی آدم......فکر کن 

میگم:خوش به حالشون.... 

میگه:این همه سال زحمت بکشی آخرش به این راحتی بمیری..... 

میگم:راست میگی ها....بیخودی....الکی..... 

میگه:فکر کن تو خونه نشستی یهو میمیری.... 

میگم:اااااا....راست میگی ها

مناجات شیخ نئو*

خداوندا....این موجودات مذکری را که فقط زل زل نگاه میکنن و شماره نمیدن رو بفــــــــــرما........که اعصاب من یکی رو بد بهم می ریزن..... 

آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن

نظر شما چیه؟......جدی اینجوریه؟!!!!!

 (بخشی از یک فیلم....یا نه همون دیالوگ یه فیلم)

دیدن غروب خورشید از پنجره کافیه .......؟......لازم نیست آدم تا دریا بره

نیرنگستان(صادق هدایت)ـ۲

حالا اینو داشته باشین:

هرکه دارد خال دست      آن نشان مشـهد است

هرکه دارد خال پــــــــا      آن نشان کربـــــلا است

هرکه دارد خال سینه      آن نشان وصـــــــله پینه

هرکه دارد خــال رو         آن نشان آبـــــــــــروست

نیرنگستان(صادق هدایت)ـ۱

سری بزنیم به قدیمی ها.......یاد روزایی می افتم که پیش مادربزرگم میشستم و از صحبت هاش لذت می بردم.....قصه خاله سوسکه و نخودی.....

از زندگی هاشون......یادش به خیر.....

وقتی کتاب نیرنگستان رو می خونم به یاد قدیمی ها و خرافه هاشون و جو اون موقع می افتم.....اون بخشایی که جالبه رو میذارم شماهم بخونین....

در تصنیف عامیانه از خون لب یار دسته گل می روید:

دیشب که بارون اومد/یـــــــارم لب بوم اومد

رفتم لبش ببوســـــــم/نازک بود و خون اومد

خونش چکید تو باغچــه/یه دسته گل دراومد

*(دقت کنید این شعر رو باید با ریتم و آهنگ خاصی بخونین)

یا این یکی.....که در باره سیزده بدر و سبزه گره زدنه...باید وقتی سبزه رو گره می زنی بگی:

سیزده بدر/سال دگــــــر

خانه شوهر/بچه به بغل

(البته این واسه دخترای دم بخته)

'×'

روی هر شانه سری گریه کند وقت وداع! 

سر من وقت وداع٬ 

گوشـه دیـــوارگریســـت........           

پری دریای *

 به کسی رازم رو نگی ها.....من یه پری دریای ام که محکوم شدم به زندگی توی خشکی بین آدما.......تنها آرزوم اینه که پرواز کنم..... 

٬٫ ٬٫ ٬٫

گاه چون برف زمستان آرام   

                               گاه چون باد بهاران سرکش