ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛ وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها ، اونی که با ارزش بود پدرتون بود …
یکی ازفانتزی های دانشگاهیم اینه که با بچه ها یه برنامه بزاریم نمره ها که اومد بریم تو افق محو بشیم !
یکی دیگه از فانتزیام اینه که متاهل بشم حسرت دوره ی مجردیمو بخورم و بسوزمو بسازم …
یکی از فانتزیام اینه که برم توی عروسی غریبه و موقعی که عروس میخواد بعله رو بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم: نهههههههه باهاش ازدواج نکن ، من هنوز دوستت دارمممم … بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق !
یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر !
بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟
خیلی با حال بود کلّی خندیدم
سلام خانوم خانوما فدات مدات چ خبر خوبی الان از ذوقم جییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ میزنم ایشالا ب سلامتی و زیر سایه ی پدر و مادر آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمین

ممنونم.دمت گرم.من وهمسرم عاشق بچه ایم
یکی از فانتزیهام اینه ک آلوچم و با اون شکم بزرگش ببینم و بهش بگم خواهری چند ماهته
وایی حتما دیدنی میشم.الان که چاق نشدم.ولی از الان به اون موقع ام ک فکر میکنم خنده ام میگیره
خیلی فانتزیات بامزه و باحال بود ..
ایول ...
ممنونم.خوشحالم خوشت اومد