مردم عادی وقتی که تنها هستند خوشحال نیستند. احساس تهی بودن می کنند. احساس می کنند چیزی کم دارند.
نمی توانند مدتی طولانی در تنهایی به سر برند. حتی یک ساعت کوتاه برایشان چندین ساعت به نظر می آید.
آنان به روابط عاطفی پناه می برند اما رابطه عاطفی نوعی گریز از خویش است. یک ارتباط حقیقی نیست.
مرد و زن به این دلیل در عشق هم می افتند که از تنهایی درآیند. ارتباط حقیقی چیزی کاملا متفاوت است.
تو نمی کوشی از خودت بگریزی. خودت را همانگونه که هستی دوست می داری. تنهایی ات را دوست داری.
از آن لذت می بری و هرگاه فرصتی یافتی به سوی آن می روی. اما در تنها بودن تو چنان شادمانی فراوانی ایجاد می شود که
چاره ای جز سهیم شدن آن با دیگران نداری. شور و شادمانی تو همچون باری بر روی دوش یا همچون ابری پرباران است.
ابر پرباران باید که ببارد. فرقی نمی کند که آیا درختان تشنه باران هستند یا نه. باید که ببارد.
باید که خودش را خالی کند. یادت باشد که بزرگترین بار زندگی بار شادمانی است.
تو می توانی بار همه چیز را با خود حمل کنی ولی باید بار شادمانی را بر زمین بگذاری و آنرا میان همه تقسیم کنی.
بار شادمانی سنگین ترین بار است. شیرین و خوشایند اما کوهی از بار است.
نمی توانی آنرا به تنهایی به دوش بکشی. به دوستانی نیاز داری تا با تو شریک شوند.
آنگاه ارتباط، حقیقی و مثبت می شود. تو در عشق نمی افتی، در عشق به پا می خیزی.
آنگاه مرد در عشق زن به پا می خیزد.
خوبی مامان نئو؟
خوبم خوبیم.ممنونم

عزیزم
معلوم نیس جنسیتش؟هنوز سه ماه نشده؟
راستی قبل سه ماهگی غربالگری و سونوگرافی ان تی یادت نره ها
ممنون از یاد آوریت.آره رفتم.
نه هنوز سونو نرفتم.الان 16 هفتمه
نیمه شعبانتون مبارک
ممنونم