X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

آلوچـــــــــــــــــــــــه

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه

دلتو بتکون
از حرفا
بُغضا
آدما
دلتو بتکون از هرچی که تو این یک سال ...
یادش دلتو به درد آورد
از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود
از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون
دلتو بتکون از کوتاهی های خودت
اگه با یه
"ببخشید! من هم مقصر بودم" یکی رو آروم می کنی
آرومش کن
دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش
سلام بده به بهار
به اتفاقای خوب...

 
((دلـَـــــــــمو تـکــــوندم))

...تو هم بتکون.

شخصیت شناسی براساس نوع خندیدن و لبخند زدن

دندان‌هایش را نشان می‌دهد؟
خندیدن با دهان گشوده، به شما می‌گوید برای این فرد جالب هستید و او دوست دارد بیشتر با شما آشنا شود. اگر با فردی روبه‌رو هستید که در زمان خندیدن دندان‌های بالایش را نشان می‌دهد، بدانید از معاشرت با شما لذت می‌برد.

فکش نیفتاده است؟
در یک لبخند طبیعی، فک هم دچار افتادگی می‌شود اما افرادی که با کمترین افتادگی فک می‌خندند، به جای اینکه با این واکنش احساسات واقعی‌شان را نشان دهند، لبخندی ساختگی را به شما تحویل می‌دهند. این آدم‌ها برای اینکه همیشه  
ادامه مطلب

مَردُم

مَردُم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا ازدواج نمیکنی ؟
چرا بچه دار نمیشی ؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.

هیچوقت زود قضاوت نکن

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید...

که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟

یک تست ساده و جذاب که باید با صداقت به سوالات ان پاسخ دهید.

● سوال اول:
شما به طرف خانه کسی که دوست دارید می روید.
دو راه برای رسیدن به انجا وجود دارد:
▪ یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده است
▪ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پر از مناظر زیبا و جالب است.
حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می کنید؟راه کوتاه یا بلند؟

 
● سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز می بینید .یکی پر از رزهای قرمز و دیگری پر از رزهای سفید.شما تصمیم می گیرید ۲۰ شاخه از رزها را برای او بچینید.
چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید
(شما می توانید یا همه را یا از ترکیب دو رنگ انتخاب کنید)

 
● سوال سوم:
بالاخره شما به خانه او می رسید .
یکی از افراد خانواده در را بر روی شما باز می کند.
شما می توانید از انها بخواهید که دوستتان را صدا بزند.
یا اینکه خودتان او را خبر کنید.
حالا چکار می کنید؟

 
● سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او می روید ولی کسی انجا نیست.پس تصمیم می گیرید رزها را همان جا بگذارید.
ترجیح می دهید انها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟

 
● سوال پنجم:
شب می شود شما و او هر کدام در اتاقهای جداگانه ای می خوابید.صبح زمانی که بیدار شدید به اتاق او می روید:به نظر شما وقتی که انجا می روید او خواب است یا بیدار؟

 
● سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ایا راه کوتاه و ساده را انتخاب می کنید؟
یا ترجیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بوید؟
 
ادامه مطلب

لقمان

روزی لقمان در کنار چشمه ای نشسته بود . مردی که از آنجا می گذشت از لقمان پرسید : چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید ؟
لقمان گفت : راه برو . آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است.
دوباره سوال کرد : مگر نشنیدی ؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید ؟
لقمان گفت : راه برو . آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد .

زمانی که چند قدمی راه رفته بود ، لقمان به بانگ بلند گفت : ای مرد ، یک ساعت دیگر بدان ده خواهی رسید .

مرد گفت : چرا اول نگفتی ؟

لقمان گفت : چون راه رفتن تو را ندیده بودم ، نمی دانستم تند می روی یا کند .

حال که دیدم دانستم که تو یک ساعت دیگر به ده خواهی رسید

رمزگشایی خواب ‌/ چگونه خواب‌تان را تعبیر کنید؟

آیا تا به حال در خواب پرواز کرده‌اید، یا دیده‌اید که بدون شلوار سرکار رفته‌اید؟ فقط شما نیستید که این خواب‌ها را می‌بینید. این‌ها تنها دو مورد از موضوعات تکراری هستند که مردم در خواب می‌بینند. تا به حال اندیشیده‌اید که چنین اتفاقی چطور ممکن است؟ هر جور حسابش را بکنیم همه ما افکار، احساسات و تجربیات منحصر به خودمان را داریم، چطور است که این افکار و احساسات به شکل این سمبل‌های مشترک در رویاهایمان درمی‌آیند؟
 
ادامه مطلب

وابستگی یا دلبستگی؟

وابستگی یعنی میخواهمت ؛ چون مفیدی

 
دلبستگی یعنی میخواهمت  ؛ حتی اگر مفید نباشی

 

 
من به خودکار گران قیمت روی میزم برای جلسات مهم، وابسته ام 
 
اما به جعبه ی آبرنگ بی خاصیتی که یادگار دوران کودکیم است دلبسته ام
من به میز مدیریت که هر روز پشت آن می نشینم وابسته ام
اما به آن گلدان کوچک کاکتوسی که کنار پنجره گذاشته ام، دلبسته
من به کتابهای مدیریتی کتابخانه ام وابسته ام اما به کتاب های شریعتی روی میزم دلبسته

 
وابستگی ها را جامعه و فرهنگ و والدین می آموزند و پرورش میدهند اما دلبستگی ها انعکاس خود واقعی من هستند.
 

زندگی مانند

زندگی مانند کتاب است.بعضی فصلها غمناک,
                برخی شاد,وبعضی دیگر هیجان انگیزند.
               با این وجود,اگر فصلها را ورق نزنید..
               هرگز نخواهید فهمیدکه
               فصل چگونه است.
 life is like a book.
some chapter sad,
some happy,and some exciting.
but if u never know
what the next chapert holds.

joke***

اگه جراح ها هم می تونستن
قبل از جراحی یه نسخه پشتیبان از مریضشون بگیرن خیلی باحال می‌شد !


 


---------------------------------------------------------------

یک قانون نانوشته هست که میگه: هر موقع نگاهت به زمین میفته، دقیقا همون نقطه‌ای که صد نفر اونجا تف کردنو می‌بینی!

-----------------------------------------------------------------------------------------------

 

نیم ساعته می خوام برم دستشویی اما بابام تو پذیرایی کمین کرده یکی رد بشه گیرش بیاره تحلیلش رو درباره سوریه بگه!
 
ادامه مطلب
1 2 >>