X
تبلیغات
رایتل

آلوچـــــــــــــــــــــــه

پدر و مادرش

پدر بود که تمام عمرش رو وقف مادرش کرده بود با اینکه چهار تا بچه  داشت.....اشتباهایه خودش و خانواده اش انقدر زیاد شده بود که پدر خانواده و مادرش با هم زندگی میکردن و پدر دور از زن و بچه اش بود........

 

 پدر نوه دار شد حتی یه بار هم نوه اش رو ندید مادره پدر که فوت کرد چند روز بعد خوده پدرم مرد و بچه هاش آنچنان سر خاکش گریه و زاری و داد وبیداد میکردن انگار نه انگار که دلتنگی و دلگیری و دلشکستگی مرد باعثه مرگ مشکوکش شده بود........همینا بعدا میشه قصه پس تا دیر نشده تاجایی که میتونیم قصه زندگیمون رو قشنگ و خوش بنویسیم تا روزی از ورق زدن کتابه زندگیمون انقدر دلگیر نشیم درسته یه جاهایی از قصه دسته خودمون نیست ولی گاهی یادمون میره که این زندگیه ماست و خودمون باید توش باشیم و عوضش کنیم......همین

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
عجب . . .
چهارشنبه 5 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:03 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوهوم.......عجبا